
|
تاريخ خبر: تا به سر منزل عنقا عذر مرغان
نوشته:استاد محمود شاهرخي ـ10
![]() |
|
در خبر آمده كه از خداي به موسي وحي شد كه اي موسي من رنجور شدم چرا به عيادت من نيامدي. موسي گفت بار خدايا تو منزهي كه رنجوري بر تو عارض شود، خطاب آمد كه بندة مؤمن من بيمار گشت و تو از وي پرسشي نكردي. گفت يا رب نيست نقصاني تو را عقل گم شد اين گره را برگشا گفت آري بنده خاص گزين گشت رنجور او منم نيكو ببين هست معذوريش معذوري من هست رنجوريش رنجوري من1 اي جان برخي جان آن آزادگان و جوانمردان كه از محبت با خلق دشمن خويشند، اين پاكبازان خود شمع صفت ميسوزند تا كاشانه دردمند محرومي را بيفروزند، زخم هزار شمشير رنج و بلا را به جان ميخرند تا مرهمي بر زخم خستگان نهند، آنان چون ابر آزاريند كه بر گلستان و شورستان رحمت خويش را نثار ميكنند و بسان باد بهاريند كه عقده از دل غنچههاي خونين ميگشايد، و بر همگان رحمت و رأفت دارند. وجود من كه در اين باغ حكم خاري داشت هزار شكر كه اين خار پاي كس نخليد گل شكفته از آنم درين چمن كه دلم چو غنچه خون جگر خورد و پيرهن ندريد اي دوست درعالم كيميايي جز محبت نيست، بيا از اين اكسير اسرارآميز جام جان چــون مس پر كن، آنگاه لذت و سروري تو را حاصل گردد كه در هــيچ لفظ و عبارت نگنجد. بي محبت مگذران عمر عزيز خويش را در بهاران عندليب و در خزان پروانه باش2 عذر مرغان من نميگويم كه عاقل باش يا ديوانه باش گر با جانان آشنايي از جهان بيگانه باش گر سر مقصود داري مو به مو جوينده شو ور وصال گنج خواهي سر به سر ويرانه باش گر به تير غمزه خونت ريخت ساقي دم مزن ور به جاي باده زهرت داد در شكرانه باش گر قدح در بزم رندان ميكشي رندانه كش ور قدم در خيل مردان ميزني مردانه باش گر شبي در خانه جانانه مهمانت كنند فتنه نعمت مشو مشغول صاحبخانه باش يا گل نورسته شو يا بلبل شوريده حال يا چراغ خانه يا آتش بجان پروانه باش يا مسلمان باش يا كافر دو رنگي تا به كي يا مقيم كعبه شو يا ساكن بتخانه باش3 زادراه طلب عشق است و اوست كه هر مشكلي را آسان ميكند و هر رنجي را دلپذير ميسازد. قول آن سوخته را بشنويم كه گفت به خدا رسيدن فرض است و لابد هر چه به واسطه آن به خدا رسند فرض باشد. عشق بنده را به خدا رساند پس عشق از بهر اين معني فرض راه آمده. مجنون صفتي بايد كه از نام ليلي شنيدن جان تواند باختن، فارغ را از عشق ليلي چه باك و چه خبر؟ شوقي كه چو گل دل شكفاند عشق است ذهني كه رموز راه داند عشق است مهري كه تو را از تو رهاند عشق است لطفي كه تو را بدو رساند عشق است4 ياران! ازين پيش طي گفتاري چند معاذير برخي از مرغان و استدلال و احتجاج هدهد را شنيديم، اينك به بقيت ماجرا گوش فرا ميدهيم. پير روشن ضمير نيشابور گويد كه سپس جملة مرغان از در بهانه درآمدند و عذرها در پيوستند كه ما را توان پيمودن اين راه نيست. و اگر عذر يك به يك باز گفته شود مطلب دراز شود و موجب ملالت گردد، مسلم است چنين دون همتان را پرواي ديدن سيمرغ نيست. بعد از آن مرغان ديگر سر به سر عذرها گفتند مشتي بيخبر گر نگويم عذر يك يك با تو باز دار معذورم كه ميگردد دراز هر كه عنقا را است از جان خواستار دست از جان باز دارد مردوار چون نداري ذرهاي را نيز تاب چون تواني يافت وصل آفتاب5 هرچند آن شوربختان غافل پاي عزمشان لنگ بود و دلشان اسير اميال و آرزوهاي رنگارنگ، با اين همه سخنان هدهد خارخاري در جان آنان پديد آورد و به پرسش برخاستند كه: اي دليل راه و اي راهبر بيدار دل آگاه، ما مشتي ضعيفان درمانده را با سيمرغ چه نسبت و آن سليمان صاحب جاه را با موران چه مناسبت، چگونه ما بيچارگان بينوا بدان منظر عالي و مقام كبريا توانيم رسيد. پينويس 1ـ مولوي، ديوان مثنوي 2ـ صائب تبريزي، غزليات 3ـ فروغي بسطامي، غزليات. 4ـ فخرالدين عراقي، رباعيات 5ـ عطار نيشابوري، منطقالطير codex17x page29 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


